●○●بیسـ ـت تــ ـآ خوشـ ـگِل●○●
× دنـــ ـــیــــ ـــآی ِ بیســـ ـــتآ نـــ ـــوجــ ــَوونــ ــ ×
امروز 91/2/22 هست و الان ساعت 7:15 و کم کم میخواد اذون بگه توجه کردین بعضی روزا چقدر ادم دلش میگیره؟ دل منم گرفته بود ولی با گل دوم استقلال باز شد ۲. دی مخصوصا روز جمعه که امروز هم جمعست جمعــــــــــــه الان اومدم دیدم دکوراسیون وب به هم ریختس گفتم درستش کنم کارم که تمومید اخرین آپی که کردیممو خوندم به قول صدف یه قطره اشک مهمون چشام شد منم هر وقت میام ۲۰ دوست گریم میگیره:( وقتی یادم اومد که ای وای 1۶ روز دیگه همه ی امتحانامون تموم میشه و دیگه قرار نیست تو یه کلاسو با هم درس بخونیم. . . هــــــــــــــــی:( وقتی متن خداحافظی رو بعد از 100هااا بار دوباره خوندم بازم گریم گرفت .من حالا ک دارم اینا رو میخونم گرم میگیره بدتر:((من که از بس خوندمش الان همشو حفظم ولی بازم وقتی میخونمش یه غمی تودلم میشینه ۲.ناراحت وقتی یاد بازدیدامون افتادم ...اون روزی که رفتیم شیشه بری واسه بازدید رو یادتونه؟؟با کلید فلورا رو اون سنگه تزیینی نوشتیم 20doost زیرشم تاریخ زدیم(واااااااااااااای یادش به خیر) وقتی یاد ولی اماها و جمع جمعای (اعضای بیست دوست میدونن منظورم چیه...اگه نفهمیدین بگین بهتون بگم)معلم مهربونمون ...میتونم قسم بخورم الان چشام پر اشکه... یا وقتی یاد خانوم ادبیاتمون که سر کلاسش به من بیشتر از همه گیر میداد و تا یه کم پچ پچ میکردم فورا میگفت رهــــــــــــــــــآآآ تو که درس نمیخونی گوشم که نمیدی بعد انتظار نمره ی 20 داری ... یاد خانوم تاریخو جغرافیمون که میگفتم دلم میگیره یاد اون نمره های کمی که سر کلاسش میگرفتم یا یاد اون منفی هایی که بعد از جمله ی کی کتاب نیورده و دست چندتا از بچه ها میرف بالا میگفتم دوس دارم زارر بزنم یا وقتی که یاد مس میفتم میفهمم چه معلمی داشتم چه مهربون ... یاداون روز اخری که با اون چشای قررمزو اشکیش بازم دسته شهینو گرفته بدو ورقصید دلم میگیره واسه خانوم علوم که همیشه میگف از تو مپرسم بعدشم یادش میرفت یاد اون روزی که دفتر کلاسی دست صدف بودو داشت اسم بچه ها رو مینوش و خواست از من بپرسه منم گفتم 0 بدین نخوندم و بعد که دفتر کلاسیشو بهش برگردوندن یادش رفت... اون روزو خوب یادمه آره خیلی خوب و واسه بقیه ی معلما مخصوصـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خانوم مدیر مهربونم که عین مامانم دوسش داشتم داشتیم داریم و خواهیم داشت و هر چی گفتو گوش دادمو بلاخره موفق شدم . وامیدوارم همیشــــــــــــــــــــه عین یه مامان سایش بالا سرمون باشه ...امید واریم.امیدوارم تو ایین 2 .3 سالی که ما 22 دوست با هم بودیم یه رابطه خاصی بینمون به وجود اومده که بین هیچ کلاسی اینجوری نبوده ... مطمئنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم وقتی یادم میاد که اگه یکی دپرستگی داشت کل کلاس دپرستگی میگرفتن یادمه وقتی من ناراحت بودم فلور سارا شیوا و خیلیای دیگه با من ناراحت میشدن همش از فعل ماضی استفاده نکن چون هنوز هم همونجوری هس بر منکرش لعنت 2 روزه که مدرسه نرفتمو ندیدمشون دلم داره برا همشون پرررر میکشه ... منم با این ک دیروز دیدمت دلم واسه تو و همه ی بچه ها تنگ شدهههه همـــــــــــــ ــــــ ــــــ ـــــ ــــــ ـــ ــــ ــــــ ه خو دیگه ما بریم اذون گف فک کنم بچه هام میان تیکه تیکه اضافه میگنن و اینم واسه خودش یه اپی میشه :دی i love you my friends :XxX i love you my friends :**** :xxx امضا : رهـــ:(ـــآآ امضا:فلــــ:(ــــورآآآ امضا:ســـــــ:(ـــاحل سلام به همه ازز منم سلااام لابُد دیه !سلام از ماست (!)علیک سلام منم ساحلم منم که همه میشناسین رها منمـ صدفمـ ! منم سارام دیه!لازم به معرفی نی ولی فلورام امروز یعنی ۱۳ /۲ / ۹۱روز خداحافظی ما با مدرسمون بود اخی :( هـــــــــَــــــه :(( :( هِــــی روزگار :(:((((((( جریانش رو از اول براتون میگم منم تیکه تیکه اضافش میکنم منم اگه حال داشتمـ چرا که نه ! منمـ اضاف می کنمـ ! جمله ی رها رو دیگه تکرار نمیکنم! ما از چند هفته پیش داشتیم کارای جشن رو میکردیم مثلا واسه معلما کادو گرفتیم کلاه فارغ التحصیلی درست کردیم انقد کلامون خوشگل بود ;;) :-> خـــیـــلــــی خیـــــــــــــــلـــــــــــی هم بهمون میومد خـــوشــگــل3> باند سفارش دادیم شعر های شاد و غمگین دانلود کردیم و... منم ثانیه به ثانیه آهنگا رو تنظیم میکردم.... تا امروز صبح صـــــبح! تا خوده صبح !چن روز پیش صبح! من ساعت ۷ و نیم رفتم مدرسه که باند رو اورده بودن و منتظر لب تابه من بودن تا بزن برقص رو شروع کنن گریه زاری بزن برقص چیـــــــــــــه :((( (کیف کردین چجوری سر کارشون گذاشتم؟؟) یــادمـــ نــنــدازیـــن گــریــه مـــیــکــنــمــا:( لب تابو دادم دست سارا که مسئول شعرا بود و خودم رفتم تا واسه نمایش گریم کنم واقعا باید از سارا تشکر کنیم خدایی خیلی زحمت کشید ... :*:* خواهش میکنم رها جووووون:*:*:* نــــرگسو بگوووو !بالکــُل بچه ها رو گذاشته بود سره کار ! اول می گف دَس دَس رقص ..بعد می گف بچه ها یواش مکانه فرهنگیـه ! =)):)) اصلا صبر کنین اول کار همه بچه ها رو بگم مری:::گریمور ندا:::عکاس و دستیار گریمور :))))) :D سارا:::مسئول شعر ببخشید ببخشید یه لحظه وایسا! عمه ی من یه ساعت رو موهای الیا کار میکرد تا اینجوری سیخ و خوشگل عین این پسرا وایسه؟؟؟؟ قدر نمیدونین دیگه:(( خداییشا حق با ساراس مری۲ و سونا:::مجری ساحل.صدف.الیا.الناز:::بازیگرا و یه جورایی همه کاره جشن منم که دیگه بچ گزززززز :|:|:| نمک نشناس :Dگریه نکن رها جونم اینا قدر آدمو نمیدونن منم یادشون رف:|:| رها جان عصبی نشو ...تو جزء آجار فرانسه ها بودی عزیزمـ !بی تربیت:| بقیه بچه ها هم که آچار فرانسه :| خلاصه رفتم نشستم زیر دست مری و اونم شروع کرد منو گریم کردن.خدایی کارش حرف نداشت قیافمو میدیدین غش میکردین از خنده چه برسه به این که حرف بزنم منم که شده بودم عین پسراااااا واقعا محشر بود آره رها جون تو از همه خوشگل تر شده بودی:******* تا چشاتون در آد مخصوصا تو ساحل:پیییییی جشن ما ساعت ۹ شروع میشد ولی مگه ما میتونستیم همین جوری بشینیم؟؟!! نرگس بچه ها رو گرم کرده بود و شعر میزد و همه دســـــــــــــــــــــت ... ترکیدیم از خنده !شیوا هم هههههههه هـــه هوسک ! شعرا رو play کردیم کردییییییم؟؟؟؟مگه من چند نفرم؟؟ پدرم در اومد آهنگا رو ثانیه ای شروع میکردم!مثلا آهنگه باید از ثانیه ی 15 شروع میشد! نامررررررررد:(( و به همه بچه های مدرسه گفتیم جمع بشن تو سالنو انقد رقصیدیم که دیگه رو پای خودمون بند نبودیم ...البته ما نمیتونستیم بریم وسط جمعیت چون گریم کرده بودیم ولی پشت برده رو ترکوندیم ترکـــــــوندیمـ ! D: منم الیا رو ترکوندم:D حالا به هر حال همه ترکیدن یه جورایی دعوا نکنین حالا خلاصه خـــلاصــــه ! خلاصه....!منممممم خــــــــــــــلاصـــــــــــــــــــــــــــــــــــه!:دی کم کم معلما جمع شدن و جشن شروع شد بعد از ۲ تا برنامه نمایش ما بود و چند ثانیه اول هم من خودم تنهایی رو صحنه بودم چرا هیشکی به من نگفته بود که این تیه هم وجود داره ؟؟ :دی نمی دونی چقــــــــدر استیرز داشتمـ ! البته بعدش کلا همه چی رف ! همون لحظه که پرده رفت کنار احساس کردم قلبم داره از تو دهنم میزنه بیرون ولی خودتون که میدونین اعتماد به نفس ما حرف نداره بهـــــــــــــــــــــــله من که اصلا جرئت نمیکردم معلما رو نگاه کنم ولی بعد از نمایش بچه ها گفتم همه معما انقد خندیده بودن که اشک از چشاشون میومد اره راس میگن همههههههه ترکیده بودن آره مخصوصا خانم ب.....ش از ترکیدن یه چیز اونور تر...!:دی همین که نمایش اول شروع شد بدو بدو رفتیم تو اتاق گریم تا واسه نمایش بعدی آماده شیم نمایش بعدی واقعا همگی محشر بودن نخ سوزن الیا و الناز!!! خانم ب....ش موهای الیا رو نگاه میکرد میخندید! هنره دسته ساراست دیگه:D حالا اگه گفتین نمایشمون چی بود؟؟؟!!!!آهنگ درخواستی واقعا همـ درخواستــــی ! ناری نیما تیوی:D به برنامه بود به اسم ناری نیما تی وی....فلور جوون (قابل توجه همه) ناری بود فاطی هم نیماچند نفر زنگ میزدن و آهنگ درخواست میکردن و اونا هم به طور زنده پخش میکردن آهنگ اول نون و پنیر و سبزی از داریوش و ابی بود که الیا داریوش بود صدف هم ابی موهای الیا رو که پسرونه هم بود کرده بودن سیـــــــــــــخ واقعااا توووووپ ببین تورو خدا نمیگن کاره کی بوده من برم بمیرم =((حرص نخور سارا همه فهمیدن کار تو بوده صدف انقد خوب ادای ابی رو در میوورد که ما پشت پرده رو هم افتاده بودیم و شکممونو گرفته بودیم تو دستمون و د بخند من که تا صدف رو دیدم بغض گلومو گرفت و گریـــــــــــــــــه آهنگ بعدی از حمیرا بود به اسم شاهان همه رفتند...شاه و گدا ماندند ......... : دی دنیا ب جا مانده که نقششو الناز اجرا میکرد خداییش الناز از همه بچه ها بهتر اجرا کرد خیلی عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بعدشم آهنگ مهرنوش(تو که چشمات خیلی قشنگه)با اجرای شیوا...وااااای شیوا با اون رژ قرمزشو اون گل صورتی که زده بود بغلش و اون چترش هیییییییچ فرقی با مهرنوش نداشت ... خییییییلییییی:D .مری اومده بود شیوا رو یه جوری آرایش کرده بود که لحظه اول منم نشناختمش...خیلی خوشگل شده بود شیوامون خودش خشگله ماشالا ماشالا چش نخوره ایشالا آهنگ بعدی هم که از اندی بود شعر چه احساس قشنگی که من اجراش میکردم لباس باباتو پوشیدی تو ؟ :دی بجای گیتار دسته صندلی رو جدا کردیمو صدفمون جداش کرده بود نه این که خیی قدرتمنه و کونگ فو کارم هــــــــــــــس گرفتم دستمو رفتم وسط...یه کاری کردم که همه بچه ها باهام بخونن خیلی حال داد همه دست میزدن و میخوندن ما هم با مژی از پشت میگفتیم که دس بزنن و خیلی حال داد خلاصه خیلی باحال شد بعد از چند تا برنامه دیگه که از کلاسای دیگه بود نوبت رسید به متن خداحافظی قبل از متن خداحافظی قرارر بود کادویی که واسه معلما تهیه کردیم رو بهشون بدم. نررگس اسم معلما رو میخوند و من هم کادوهاشون رو میبرردم و بهشون میدادم هی وقتی میخواستم کادو ها رو بدم دست معلما میزدم زیر گریه ... من که تا هر وقت اشک رها رو میبینم گریم میگیره و بعد که کادو ها تموم شد الیا یه شعر گفته بود که قرار بود ساحل و نرگس بخوونن و الیا هم گیتارشو بزنه که انگارا ساحل یادش رفته بگه اول ما نیم دایرهه رو زدیم و بعدش صندلی گذاشتن واسه الیا با بلندگو . حالا اون وسط بلنددگو از کار افتاد دیگه رفتم درستش کردم. با بدبختیه فراوان البته بعد اون گیتار زدن رو شروع کردو ساحل و نرگسم از پشت پرده اومدنو شعراشون روخیلـــــــــــــــــــی قشنگ اجرا کردن که بعد الیا رفت عقب و فلورمونم اومد جلو و نوبت رسید به متن خداحافظیمون ... یه متن نوشته بودیم که.... قرار بود نرگس و فلورا بخوننش ما هم پست سرشون نیم دایره بزنیم کلاه فارغ التحصیلی رو سرمون کردیم و یه آهنگ بدون کلام غمگین هم گذاشتیم روش و پرده رفت کنار اهنگمون. مطلبمون خلاصه همه چی محشر شد و هیچکدووممونم فک نمیکردیم برنامه ها انقد خوب اجرا بشن. محشر شد! همین که شروع کردن به خوندن فهمیدم صدای هق هق یه نفر رفت بالا نگاه کردم دیدم رهاست و داره گریه میکنه :D :D همین که اونو دیدم گریم گرفت ولی بیصدا سریع رفتم تو بغل سارا و دوتایی زدیم زیر گریه:(( ساحل نامردی اگه یادت بره سارا دوستته!من هرشب میام خوونتون تا بیرونم کنی:((((((((((((( فلور و نرگس که صدای ما رو میشنیدن چشاشون پر از اشک شده بود و با بغض داشتن میخوندن از سارا که جدا شدم دیدم همه بچه ها دارن گریه میکنن یه نگاه به معلما کردم که اشک از چشای همشون سرازیر شده بود فدای اشک تک تکشون ....فـــــــــــداااا این از جشن خداحافظی ما متن خداحافظیمون رو تو ادامه مطلب میزارم هر کی دوست داشت بره بخونه متن خداحافظی اولش با اسم من شروع شده هااا ;;) ;;) ;;) آی که من قربون تو بشم الهی: همه چیو می گین بعد میگین صدف باس آپ کنی !!! خو من چی بگمـ؟!همینایی که گفتی بس بودن:d D:D بــــــــــــــــــــــــای تـــــــــ ـــــــــ ــــــا هـــــــــــــ ــــــــــــ ــــای امضا:ساحل:) امضا:رهــ آآ :) امضاء:صـَدَف :) امضاء:ســآرآ:) امضا:فلــــــــورآآآ:) هـَر چـے میــگـَم سوآلآے ســَخ ســَخ نـَپـُرسیـن .. . بآزمــ هیـــچے بـِ هیچے (!) وآلّاآآ ! آخـ ِ یکے بِگـــِ عُنوآنـــَم شــُد سوآل آخـــ ـه آدمــ نا حـِسابے ؟! اصــ ـلا" ســَلآمــ ! یآدمــ رَفــ ! بـَســ کِ اَعصآبــ میذآرنـــ (!) + چـِ روزآے چـِرتے دآرهــ مــیآد .... . یــَنے 2 رآهــ ـه! اِمتــِحآنــ ..اونــَمــ اَ نوعـِه نوبــَت دویــّومــ ! تصــمــیمــ گـِرفتــمــ 20 شــَمــ ! وَلے وَقتے بـِ خوندنــِش فــِک می کُنــم ... دُ نقطــ ــه آیکنــ ـ نیــس !!!! خـُ دمــ بِ این پُستــ اضآفــ ـِه مے کُنمــ ... دو نقطــ ــه پُستــِه خودمــِه ! ---------------------------------------------------------------------------------------------------- اومــَدَمــ وآســ ـِه اِضـ ـآفــ ـِه ے پُستـ ـِ خـُودمــ ـ ... . روز چــآرشـَنـبـِ ــه 24/1/1391 بُلــَند شُدیــمــ یــُ هـــُ رَفتیــ ـمــ خونــِ ه شــیوا !(!) اَلبــ ــتــ ـِه !! زیآآدمــ یــُ هــُ نبوداااا آخـ ـه شیــ ــوا تــُو مَدرِســِه گیــرداده بودـ کِ واسه خــ ـَـریده یــِ سرے وســایلــ ـ حــرفـه (!) بعــدِش مــآمــ گُفتــیــ ـمــ حآلاا کِ اصــ ـرار مے کنے میآیمــ ـ دونقطه د ے گُف :اُکــ ـِے گـُفتــ ـیمــ :خــالے خآلے اُکــِے کِ نــِــ ــیــشـ ـه!! شیــوا ماکــــارووونــــے !!! بقـ ــیــ ــه اَشــ دسـِّ بقیــه رو مے بوســ ــه! سلام منم ساحلم منم خیر سرم سارام :بی اعصااااااااااب!!!!!! عه عه ببخشید سلام میگم صدف یُهو زحمتت نشه انقدر خودتو هلاک میکنی!!!!رفتگر زحمت کش خو ب ادامش...رفتیم خونه شیوا بچه های ما هم که ماشالله همه خوش قول وقتی رفتم فقط فلور و سارا و نازی اومده بودن ...یکم که نشستیم بقیه بچه ها هم پیداشون شد خداییش روم نمیشه بگم چیکارا کردیم بینش!!!! دو نقطه خجالت خدا مارو بیامرز دستت مرسی بوس بوس آماده بودیم که بریم لوازم تحریر فروشی که دیدیم هنوز شهین و فاطی نیومدن ...ز زدیم بهشون گفتن شما برین ما خودمون میایم ما هم ۱۰ نفری ریختیم تو مغازه: DDDDD چه دل خجسته ای داری ساحل! به اون سیاهی لشکر میگی ۱۰ نفر؟؟؟؟ خوشم میاد ۲۲ نفر همه هم پایه همه هم خوشگل! دو نقطه رضایت بدبخت صاحب مغازه چشاش شده بود ۱۲فک کنم ساحل درست نشمرد!شده بود دور و برای ۳۲ تا!!!! آخه هر چی میومدیم تو تموم نمیشدیم فاطی که اومد گفت مثل این که به مناسبت تولد شیوا داریم میریم خونهشوناااا ساحل:خو که چی؟؟؟ فاطی:خو حداقل یه گلی چیزی براش بگیرین ما رفتیم گلا رو نگاه کردیم فهمیدیم زشته گفتیم کارت پستال براش میخریم ...همون جا خریدیم و روش هم نوشتیم و همه رفتن از مغازه بیرون که برن وسایل تزینی بخرن بفیشو یکی دیگه خوب میمردین خودتون میگفتین همشو؟؟؟ خلاصه با بچه ها رفتیم مغازه تزیینی وخریدامونو کردیم بعدش رفتیم خونه شیوا دیدم سارا داره میره تو اشپزخونه منم که تشنم بود رفتم باهاش که اب بخورم صدف و ساحل هم اومدن دیدممممم واااااای اینا دیگه انده سوپرایزن ساحل به جای هدیه تولد به اندازه ی تعداد بچه ها براشون کیک خامه ای گرفته بود . شیوا اومد تو اشپزخونه همه بیرونش کردن به مامی شیوا گفتیم یه ظرف بهمون داد و با نظـــــــــــــــــم کیک ها رو گذاشتیم داخل ظرف. بردیم و اتاق همه بچه ها کف کردن شیوا انقد سووپرایز شدددد که نگو بعد همه کادوها و کارت پستال هایی که واسه شیوا گرفته بودنو بهش دادن. خلاصه اون شب شب خوبی بود .... آره خیلـــــــــــــــــــــــــــــی شب خوبی بود هیچی فقط اومدم همینو بگم برم :d امضا هم میخواین؟؟؟؟؟باوووشه فلــــــــــــورآآآآآ....:) رهــــــــآآآ ... :) صدف .... :) سآرآ....:) سلام سلااااام عزیزم خوبی؟ منم خوبم اره الحمدالله خوبه ولی متاسفم سلام نداره خدمتت :دی :| (بی مزه خودتی :|:|:| >:P>:P ) :دی من ساحلم اااااا راس میگی؟؟؟ خوب شد گفتی وگرنه فک میکردم کرم ساراس :| :دی هر چند . . . منم رهام :-" :-" من سارام رها چرا حاشیه میسازی؟؟؟!!!!فلور کو؟؟؟نیست؟؟آها شیرازه:دی امروز ۱۲ فروردینه ولی الان که من دارم میتایپم 13 فروردینه و این که تو هم وقتی داشتی میتایپیدی امروز نباید میگفتی اخه خودمون تا ساعت 11 خونه صدف بودیم پس اون موقع شبه حالا اگه خیلی دقیق گرفته باشی و بعد از ساعت 12 اپ کرده باشی واین که از ساعت 12 به بعد میشه بامداد ! تو گفته باشی امروز درسته :| خوب حالا حتما میگین چه ربطی داشت نه هیشکی این حرفو نمیزنه آخه تاریخ همیشه میگن دیگه به چیزی ربط نداره نمیخواد خو :دیییییییییییییی وااااای رها شنگولیا!!!! چقد میحرفی!!! ربطش اینه که امروز تولد صدفـــــــــــــــــــــــه بزن کف قشنگه رو به افتخار صدف تق تق تق تق کلللللللللللییییییییی :دییی هووووووووووووووراااااا از یه ماه پیش برنامه ریخته بودیم واسه امشب اوهوم (1) یه جورایی میخواستیم بترکونیم و ترکوندیم اوهوم (2) قرار بود ساعت ۶ و نیم بریم خونه صدف مال ما قرار بود ساعت 7 باشه :| ولی به لطف فاطی خانوم و مژی ما ساعت ۷ و نیم رسیدیم قربون دوکسام:Xx من ساعت 5 یادم اومد که ای دل غافل! هنو آماده نشدم! همون لحظه شیرجه زدم رو تلفن که دستم شکست! سریع زنگیدم به شیوا!!!!! حالا بگین خانم کجا تشریف داشتن؟ منو کارد میزدی خونم در نمیومد! بعله خانم بندر خواب بودن و خواب هفت پادشاه رو با ذرت تماشا میکردن:@ به زوووور بیدارش کردن منم رگ شیطنتم بدجور گل کرده بود و تا گوشیو برداشت گفتم هوووووووووی کجایی تو؟ من خونه صدفم همه اومدن داریم کیکو میبریم! بیچاره پشت تلقن جفت کرده بود! من=:)) شیوا=:O صدف نزدیک بود گردن ما رو بزنه آخه قرار بود واسش شعر تو فلش بریزیم و تا اون موقع شعر درست و حسابی نداشتن گذاشته بودیم سلـــــــــــــــام علیکم خودمون :دی رها جووووون با اجازت! منو شیوا که رسیدیم هیییییییییشکی نیومده بود! یکم دور همی کرم ریختیم و خلاصه رها و فلور رسیدن! شیوا گفت بیاین واستون فال بگیرم ببینیم تو چه سنی ازدواج میکنین:D صدفو فرستادیم یه استکان نیمه پر اورد! رها گفت من اول! یه تاره موشو به زووووووور کندیم!مو نبود که! ریشش از درختم محکم تر!(رها فردا کچل میشی:D) خلاصه با هزار بدبختی گره زدیم به یه حلقه! گره نمیخورد لامصب! حالا استکانو گذاشتیم رو مچ دستش آخر سر لیوانه افتاد!!!! شیوا گفت برو که تو شوهر گیرت نمیاد! حالا عکس العمل رها رو اگه خودش خواست میاد مینویسه:D همین که رسیدیم فلش رو از دستم گرفت و از شانس ما اولین شعرon the floor بود فلور که چایی معطل قنده ولی منم از اون بهتر نیستما اوهوم اوهوم (3...4) ۲ تایی رفتیم وسط و بقیه بچه ها هم دورمون...برقا هم بسته...اوهوم(5)... باند صدف هم که دیگه معرکه...اوهوم(6) خودش یه پا رقص نور بود اوهوم (7) بعدشم زدیم باباکرم که صدف استادشه اوهوم (8) فک کنم رها سرما خورده!هی سرفه میکنه!!!!!! بعدشم بندری که فاطی ترکوند اوهوم(9) البته همه با هم وسط بودیم و دایره بسته بودیم و به ترتیب میرفتیم وسط و میرقصیدیم من نبودم :| بعد از کلی بندری رقصیدن یادمون اومد که یه چیزی به اسم شعر ایرانی هم وجود داره اوهوم(10) میگم رها کلیدت گیر کرده انقدر میگی اوهوم؟؟؟!!!!! تا حالا ۱۰ بار گفتی!!!!! خلاصه انقدر زدیم و رقصیدیم که از نفس افتاده بودیم اره راس میگه ;;) منی که اصلا نمیرقصمم رقصیدم! صدف برقا رو باز کرد و گفت:جنازه های محترم لطفا بلند شین بیاین پزیرایی (پذیرایی :| ) کیکو ببریم عجب کیکی :( موخوااااااااااام :(((( این مهمون نوازیش منو کشته فدای مهمون نوازیش بشه رها :xXXxx خـــــــلــــا صـــــــه با بشقاب تو قابلمههههههه :| (چه ربطی داش بیمزهههههههه :دی) رفتیم تو پزیرایی (پذیرایی :| ) 2جا اشتباه نوشته بودی بعد نگو بلد بودم اشتباه تایپی بود :| و با کلی چیغ همون جیغ خودمون که مال ساحل چیغه :دی و دست و شعر صدف با کمک همه بچه ها شعمارو فوت کرد به این با کمک بچه ها توجه کنین :| یه بار شمعو روشن کردن مریم خانوم فوتش کرد باز دوباره باز کردن دیدم فلورا و مریم منتظرن که صدف یه فوت کوچولو از دهنش در بیادو دِ برو که رف :دی بخدا اگه فیلمو ببینین فک میکنین تولد مریمه بخدا :دی انقدر خوردیم که دیگه نای رقصیدن نداشتیم ولی مگه میشه ۲۰دوست یه جا باشن و رقص نباشه؟؟؟ نازیم نبود :((((((((( و تا همین لحظه که خانواده ها اومدن دونبالمون میرقصیدیم این دیگه با اغراق زیادی بود :دی خداییش خیلی خوش گذشت خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــی خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی ایشالله همیشه انقدر شاد باشیم(بگین ایشالله همین الان زوووووووووووووووووووود) ایشالله ;;) خوب دیگه کاری باری؟؟؟؟؟؟؟ نه خش اندش :دیییییییی پس پس؟؟؟ پس؟؟؟ بـــــــــــــــــــــــــای تـا هـــــــــــــــــــــــای آآهااا باش بای الان امضا هم میدم :دی امضاء:ساحل(: امضاء:رهـــآآآآ (: سلام علیک سلام مثل این که ساحلم منم که لازم نی خودمو معرفی کنم ولی میکنم فلورام خوبین همگی؟؟؟بلهههههههههه ما هم خوبیم...به لطف شما پیشاپیش سال نو مبارک پیشاپیش فرط سال نو شروع شد رفــــــــــت....اول به دوستای بیست دوستی بعدا هم به همه دوستای نتی گل و گلاب باز نوروز شده و بیشتر بچه ها رفتن مسافرت ...سارا که رفته بندر عباس بعدم قشم...مژی هم رفته چابهار بقیه بچه ها که نرفتن هم یا عروسی دارن با مهمون ما نه عروسی داریم نه مهمون ولی گه گداری میریم عروسیه دوستی آشنایی کسی همین دیگه حوصلم سر رفته بود گفتم بیام یه آپی بکنم آخ نمک رو زخمم نپاش انقد که من حوصلم سر میره حوصله ی هیچکی سر نمیره خودم هم میدونم چرند گفتم ولی خوب دیگه به بزرگی خودتون ببخشین باش ساحل چون تویی میبخشیم بچـــــــه های ۲۰ دوســت هر کدوم بیاین یه ۲.۳ خط اضافه کنین اینم واس خودش یه آپ شه بیچاره گناه داره!!!! بـــــــــــــــــــــــای تـــــــــــــــــا هــــــــــــــــــــــای سلام سلاااام عزیز دلم خوبی؟؟ من ساحلم من رهام منم فلورام منم سارام لابد دیگه! سبز سبزم:D منم سبزماااا ولی اینجا نمیشه دو نفر با هم سبز باشن:D ببخشید یه چند وقت نبودیم..آخه فعلنا یه اتفاقایی داره میوفته که نمیشه گفت اخ چاکرتونم هستیم ساحل خانووووم تو نمیتونی من میگم :D یعنی اصــــــــــــلـــــــــــا نمیشه گفت آهان :| ادامه بدید اصـــــــ ــــــ ــــــلــ ـــــــــــ ـا اصــــــــ ـ ـ ـ ـلــ ـ ـ ـ ـاً پس منم با اینا اصــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلــــــــــا :| دیروز به لطف همون اتفاقا همه از خونه بیرون بودیم و اصلا به فکر ریاضی و تمرین های اون نبودیم من بودم :D بدبختی ماست دیگه! دقیقا روزی که ما کــــــلـاً مشغول بودیم باید اینجوری بشه! اینم حرفیه حالا ماجرای امروز:چون ساعت دوم ریاضی داریم گفتیم تو زنگ تفریح تمیریناش رو حل میکنیم من تا اومدم مدرسه نشستم نوشتم خیر سرمون! حالا اگه گفتین چی شده بود؟؟؟؟!!!!معلمه ریاضی و حرفه(که ساعت اول داشتیم)ساعتاشون رو با هم عوض کرده بودن:دیییییی دلم اثر کرده بود بخدا :خاک بر سرمون من که نصفشو جواب داده بودم بقیش هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــــــــــــچ منم :دیی منم:دی :"> خلاصه بعد از این که کلی دعوا شنیدیم خانم ک...یا بچه ها رو برد پا تخته وایت برد که تمرینا رو حل کنن منو نبرد وگرنه سربلندتون میکردم. :D حالا کی بلده؟؟؟؟؟؟؟ (مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن) :DDDDD هیــــــــــــــــچکــــــــــــــــــــــــــی من همون نصفشو بلد بودم آره حتما من رفتم پا تخته خوشبختانه ریاضیم خوبه ولی با بدبختی و هزار فکر حلش کردم و عین بچه آدم نشستم سر جام فاطی همه تمرینا رو جواب داده بود ولی بلد نبود حلش منه(کنه) (:)))) ) (یعنی از رو گام به گام کپی کرده بود) معلممون هم گفت اگه نگی از رو دست کی نوشتی بهت 0 میدم...اونم گفت از رو گام به گام نوشتم وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای آقا چشتون روز بد نبینه نبینه نبینه نبینه! ( ببخشید الان تو غاریم یا کوووه؟؟؟ :دی)غـــــــــار :دی یهو معلم پاشد با عصبانیت کامل گفت:نه خیر شماها آدم نمیشین حالا که اینطور شد تمرینا رو خودتون حل میکنین بهتون درس هم نمیدم تا ببینم دفعه بعد از رو گام به گام مینویسین یا نه!!!!اونم دیگه زیاده روی کرد حالا مگه فاطی چی کار کرده بود؟؟؟فقط از رو گام به گام نوشته بود والله.......:دی :)))))) فلورا بِتِرکی رها جون قربونت اگه بدونی چه قد دلم برات تنگ شده و جولو پلاسشو جمع کرد و رفت بیرون بهتر!!! فلور! دونقطه عصبانییییی...خو دیوانه اگه حل نمیکردیم سر امتحان چه خاکی به سرمون میریختیم؟؟؟ من که 9 و 11 رو اصــــلا بلد نبووودم:D خو من بلد بودم :دی شیوا از جاش پرید و با خنده گفت:ایـــــــــــــــول ایـــــــــــــــــــــــول ...این زنگو بیکاریم خوب گفت:دییی مث وحشیا رفتن دنبال خانوووم خوب یه زنگو بیکار میشستیم دیه :|:|آره رها جون منم همش همینو میگم سارا:کوفت و بیکاریم...این اگه الان درس نده میوفته واسه بعد از نوروز ....اون موقع هم همه خوابیم هیچکی هیچی یاد نمیگره حالا مکه (خوب یه کم از رو متنت بخووووون تو هم پدر همه رو در اوردی مگه* )قبل از نوروزش کسی یاد میگیره؟؟؟؟ معلممون تکه خوب درس میدهااااااا مشکل از بچه هامونه ساحل(من):راست میگه....حالا چیکار کنیم؟؟آخی نَتِرْکی یه وقت... الیا:بریم دم در دفتر منت کشی!!! و همه باهم پریدیم از کلاس بیرون قشون کشی کردیم دم دفتر و منننننننت کشی:D بعد از کلی منت کشی مدیر اومد و گفت:برین سر کلاس الان میام باهاتون حرف بزنم ببینم چی شده؟!! بعد از سخنرانی مدیر دوباره همه حمله کرابش رو تو کدیم (این تیکشو دیگه نمی دونم چه جوری ترجمه کنم) معلم ریاضی که فهمید داریم زیاد غار و غور میکنیم گفت:برین سر کلاس بشینین ببینم چی میشه گفت بار اولتون که نی ببخشم منم گفتم خانم فوقش شده بار سومه و از قدیم گفتن تا ۳ نشه بازی نشه پس بیاین:دی حالا همه معلما دارن میخندن یه لبخند هم بهمون نزدن :( ما هم رفتیم سر کلاس و مثل مجسمه(خــــــــــــــــــیـــــــــــلـــــــــــــی :)))))) :)))))))نشستیم....ولی فهمیدیم سر کاریم و خیال اومدن نداره واسه همین دوباره عزم رفتن به دفتر رو کردیم خانم ک....یا کتابش رو ول کرده بود تو کلاس و ما هم به قصد تهدید رفتیم گفتیم خانوم کتابتون پیش ماست! بیاین تا پسش بدیم! گفت نه! رفت تو دفتر و درو بست!!! من داد زدم بچه ها اعتصااااااااااااب با لین حرفم همه چهار زانو نشستن روبروی در دفتر! الیا یه دست زد به در دفتر در تا آخر باز شد و همه ی دبیرا داشتن میدیدنمون که چجوری نشستیم!هم تعجب کرده بودن هم میخندیدن!(از بس کنه ایم ما!!!) الیا گفت: تا خانوم ک...یا نیان ما از اینجا جم نمیخوریم! به پنج دقیقه نکشید دبیرمون اومد گفت بریم سر کلاس! ما هم با دست و سوت همراهی شون کردیم:D ایبا(اینا) به دور همه رو زمین دم در دفتر نشستیم و گفتیم تا خانم ک...یا نیاد ما نمیریم سر کلاس خـــــــــــلاصه با کلی دنگ و فنگ راضیش کردیم تا بیاد یر کلاس(سر کلاس) وقتی اومدم همه مثل برج زهرمار نشسته بودیم جیک یکی در نمیومد :| :D اینم از خاطره امروز ساحل لطفا وقتی می خوای ثبت کنی یه دور از روش بخون کشتی ما رو دو نقطه عصبیییییییییی راس میگه خو من همیشه راس میگم:دی بــــــــــــــــــــای تـــــــــــــــا هـــــــــــــــــــــای امضاء:رهـــآآآآ (: امضا:ساحل(: امضاء:فلورآآآآ(: امضاء:سارآآآ(: سلام من بازم فلورام خوبین؟؟ به به عزیز دل بنده من خوبم تو خوبی؟ خوشی؟ سلامتی؟ خوبم امروز شادم یعنی هممون شادیم شــــــــاد! شــــــــــــاد !! آقا اجازه؟؟؟ منم شادم شـــــــــــــــــــآآآآدد من الان از مدرسه اومدم و اولین کاری که کردم این بود که لپ تاپم رو باز کردم و د برو که رفتیم....بزن بریم :D امروز تو مدرسه خــــــــیـــــلــــــــی (منم بین اینا) خیلـــــــــــــــــــــــی :D خــــــــیـــــلـــــــــــی خیلیییییییی خیلی خوش گذشت از همون اول صبحی که به خاطر جشن نمیدونم چی چی جشن عاطفه ها!!!!! فک کنم! ولی یه چیز تو این مایه ها بو:دی نگران نباش عزیزم ! درست گفتی ب افتخاره سارا یه کف دسته مرتب صلوات ! (به قوله رهامون ! ) :دیییی ووووووی :D گفتن به قول من:D باید پول میاوردیم و از اونجایی که ما انقد با شخصیتیم و واسه اینجور چیزا پول نمیاریم فلور چقد خلاصه گفتی! بابا سالنو به گند کشیده بودیم! یکی داشت پیاز سرخ میکرد یکی داشت خیارشور خرد میکرد! همه هم ماشالله با دستکش و کاملا تمیز:دی من نمیدونم دستکش با چه د مینویسن دیگه میگن دستکش بکن دستت :D جاتون خالی یه ماهیتابه پر از مرغ (منم اشپزش بودم) :D رو از رو اجاق گار چپه کردن نه نه مال ما نبود ماهیتابه فلافل چپه شد :| الکی ما رو بد نام نکن که لهت میکنماااا :| :D ..اه اه اه حالم به هم خورد دختر انقد بی سلیقه ندیده بودم این چیزا به کنار معلما از سالن رفتن بیرون وازمون خواستن همه چی رو تمیز کنیم به کی ام گفتن :| :D 20 دوووووووووووووووووست :D ما هم گفتیم چشم (چشممون بی بلا) :D (سالن مدرسمون پر از تشک و بالشه برا خوابگاه)ما هم به جای تمیز کردن از موقعیت سو استفاده کردیم و تشک ها رو از این سر سالن تا اون سر پهن کردیم من یکی انداختم و خوابیدم بلند که شدم دیدم اووووووووووووووووووووو :| و دراز کشیدیم روش هییی هر دفعه که صدای در سالن میومد بچه ها هرکدوم از یه طرف یه جارو میگرفتن دستشون و مثلا داشتن تمیز کاری میکردن و انگار نه انگار الیا موهاش کوتاهه تقریبا پسرونه! مقنعه شو در اوردیم و شیوام پرید صدفو(!) (بازیچه ی دستشو شده بودم) اورد آخه موهای جفتشون پسرونست! خلاصه! من یکی شیوا یکی! دست میکشیدیم تو موهاشون!حالت دادیم سیخ سیخی! ما هم تو بغل همجنس باز مدرسمون بودم و داشتیم لاو میترکوندیم :D عییین جوجه تیغی! بمیرین سردرد دارمممممممممممم ! آخه نه که موهامو اصلا نکشیدین ! به جان خودم اگه یه لباس پسرونه میزدن هیشــــــــــــــــــــــــــکــــــــــــی متوجه نمیشد:دی بعدشم الیا یه دسته بدمینتون و الناز هم یه ملاقه گرفتن دستشون و الیا مثلا گیتار میزد و الناز هم خواننده بود(با اون صدای خوبش) بهــــــــــــــله :| :D بقیه هم همراهی میکردن ...یهو ناظممون اومد داخل ما هم که همه مقتعه هامون رو در اورده بودیم مثل فنر از جا پریدیم و هر کدوم یه گوشه دنبال مقتعه هامون میگشتیم مقنعه همی جا به جا شده بود :D یه نگاهی بهمون انداخت و گفت:شماها دارین سالونو تمیز میکنین مژی داد زد:فــــــــــــــــــــــــــــــــاطی من بهت گفتم جارو کن اون وقت تو لم دادی اون طرفو نگا کردم دیدم هی وای من الی و مژی دارن جارو میزنن 2تا اخ که ر اوردم هیچ از پشتمم یه دم زد بیرون :| :D خود ناظم هم خندش گرفته بود دیگه چه برسه به ما الگووووووی مدرسه :D خلاصه دیگه باید برم آیییی شکمم درد گرف فک کنم به خاطر غذا هاییه که خوردم آی وعضم داره ضخیم نه ببخشید وخیم میشه باید برم.......... فلوووووووووور ؟؟! هیچی ۲ (.) دی ی ی ! بای بای بای بای بای امضاء:صدفــــ(: امضاء:رهــــــــــآآآ(: امضاء:سارآآآآ(: امضاء:فلورآآآآ(: امضا:ساآآآحل(: بچه ها تو این روزا اتفاقات زیادی واسه بیست دوست افتاد که من خیلی خیلی ناراحت بودم و گفتم دیگه نمیام بیست دوست! اما میدونین که طاقت دوری ندارم ندارم ندارم :D اول از همه از ساحل معذرت میخوام چون وقتی گفتم نمیام 20دوست حسابی عصبی شد و بماند کتک هم خوردیم:Dحیف که اون موقع حسش نبود وگرنه اینقد میزدمت تا بگی غلط کردم ولی ما دیگه جوابشو ندادیم گفتم بچه که زدن نداره!آره جون خودت با تشکر از فلور و رها و صدف و خود ساحل که باعث شدن بیست دوست باز پررررررررنگ شه و همه دوباره دور هم جمع شن:Dخواهش میکنم کاری نداشت کهd: گوشی ها هم که همه خاموش خدا به ما رحم کنه! دیشب تا 5 صبح با داداش و آبجیم تو خیابونا میگشتیم همه ماشینا ریخته بودن بیرون انقد حال کردیم!آره منم بودم ولی تو رو ندیدم فقط اگه بچه ها پیشم بودن خیلی بیشتر خوش میگذشت:D به این دلیل که گوشی ها همه خاموشه اومدم یه قرار بذارم یعنی یه پیشنهاد بدم که بچه های بیست دوست همه باهم بریم یه سر تا کیش:Dخودمون باغ داییم رو به این روز انداختیم چه برسه به کیش آره ساحل حق با توا شاید این مشکلاتی که پیش اومده رو باهم حل کنیم! شدید نیاز به مشورت با اعضای بیست دوست دارم:Dبگو سارا میشنوم راستی راستی اومدم این بعضی هارو بزنم دو نقطه عصبییییییییییی این صدف دوتا خیابون پایین تر میشینن. فاطی و نرگس و فلور و نمیدونم کی و کی رفتن خونه صدف و نگفتن سارا کجاست دونقطه ناراحت...کی؟؟ کجا ؟؟؟با کی؟؟؟صدف داشتیم؟؟؟ کی؟؟؟من کی رفتم خودم خبر نداشتم؟؟؟دو نقطه تعجب البته بماند که تو تخت بودم خودمو زده بودم به خواب بدبخت صدف زنگیده خواهرم اومد صدام کرد فک کردم میخواد بگه بیا ظرفا رو بشور خودمو زدم به خواب دونقطه خجالت آره بماند!!! همین دیگه از عنوان معلومه که اومدم چرند و پرن یا همون چرت و پرت بگم:D بچه ها هم لابد یه چیزایی مینویسن نخسوزن فلور! قرررررررربونش برم:*:*:*:*:*:*:*:مـــــــــــــیسیــــــــــــی :*:**:*: فعلا بــــــ ــــــــــ ـــــــــای تــــــــ ـــــــ ـــــــــا هــــــــ ـــــــ ــــــــای
ادامه مطلـب
![]()
طرف دفتر تا خانم ک...یا رو برگردوونیم سر کلاس
الحمدالله :D من صدفم دیه ! چاکر همتون رهام منم سارام! خوبی ولی از خستگی دارم میمیرم:دی منم ساحلم لابد
ما رو از صف بیرون کردن(اهم اهم آقا ما پول بستنی هم نداریمو ..................... :D:D:D:D :| )
اه ! ما هیچ وقت از این صف خیری نبردیم ! .قرار بود به خاطر درس حرفه و فن آشپزی کنیم (گروه گروه) اشپزی هامون که تموم شد کلی خوردیم(غذا نه کتک)و نزدیک بالا اوردیم نزدیــــــــــــــــک؟؟؟ :|:|
ولی ما دلمون واسه اون غذا هایی که اضافه موندن سوخت و ...
بازم خوردیم..خداییش غذای ما خوشمزه بودا :| :D داشتم میترکیدم از خوردن ولی دیگه اون غذاها داشتن از اون ور سالن چشمک میزدن که بیا منو بخور منم گفتم چشم
خوراکه گروهه ما![]()
سالاد ماکارونی بود ! ولی ب نظرم یه بوی لجن میداد! البته بچه ها می گفتن بوی جورابه !
من شاهد :D
ولی بین خودون باشه هر دفعه ضایع میشدن همش زیر سر این مژی! هی میدوید تو سالن داد میزدن خانم مدیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر ! مام عین فشنگ از جا میپریدیم:دی ههه من بالای تشکا بودم چند تا تشکو گذاشته بودن رو هم منم عینهو تارزان رفتم بالا کله ام خورد به سقف یهو اون خانومه اومد از بالا عینه جت سقوط کردم ! منم نه این که خیلی خسته بودم رفتم اون ور سالن و یه تشک انداختم یهو دیدم اِاِ پتو هم هست رفتم ورداشتم واسه خودم صدف از اون ور داد زد آبیـــــــــــه واسه من واسه من اونو بهش دادم حالا بگرد یکی دیگه پیدا کن :| پیدا کردم رفتم بخوابم دیدممم واااای همه اومدن اینور :| خلاصه نذاشتن بخوابیم :|:| ![]()
![]()
آره خودمم
| miss-A |






